آموزش مهارت های نرم مدیریت و رفتار سازمانی

خانه » منو میانی » توسعه فردی »  تردمیل شادمانی – پدیده عادی شدن شادمانی
 تردمیل شادمانی – پدیده عادی شدن شادمانی
گردونه شادمانی

آیا همه ما در رویای رسیدن به رنگین کمان هستیم

خاطره روزهایی را به یاد بیاورید که در آرزوی داشتن چیزی مثل یک اتومبیل نو، ارتقا شغلی، نقل مکان به یک خانه مجلل تر یا وصال معشوقی بودید. آیا میتوانید رویاهایی را که در سر می پروراندید به خاطر آورید؟ ولی پس از دستیابی به آن آرزوها، خوشی دیری نپایید یا لااقل به آن حد از شادمانی که تصور می کردید نبود؟

 تئوری تردمیل شادمانی، (که به عادی شدن شادمانی نیز معروف است)، مبتنی بر این است که انسانها صرف نظر از اتفاقات محیط پیرامون خود، در سطح ثابتی از شادمانی باقی می مانند.

 روسو در قرارداداجتماعی دوم خود، عادی شدن  شادمانی را به زیبایی اینگونه به تصویر می کشد:

“حال که کامیابی ها پس از تبدیل شدن به عادت، لذت اولیه خود را از دست می دهند، و به نیازهای معمولی افول پیدا می کنند، بسیار ظالمانه ست که به جای لذت بردن از خوشی ها، از آنها محروم شویم و انسانها بدون اینکه خوشحال باشند که آنها را دارند، ناراحت از دست دادنشان باشند.”         قرارداد اجتماعی – نابرابری ژان ژاک روسو ( ۱۷۵۴)

پیش از اینکه به عمق مفهوم روانشناختی تردمیل شادمانی بپردازیم، بگذارید نگاهی بیندازیم به گفته زیر از Charles Spurgeon که به زیبایی کلام روسو را تکمیل می کند:

احساس خوشبختی به میزان داشته های ما نیست بلکه به آن است که چقدر از داشته های خود لذت ببریم.

 

تاریخچه

دو روانشناس به نام های بریکمن و کمپبل، برای اولین بار در ۱۹۷۱ در نشریه New York Academic مقاله ای منتشر کردند با عنوان”نسبیت شادمانی و طراحی جامعه متعادل“. در دهه ۷۰ این مفهوم به عادی شدن شادمانی معروف بود. هنوز ۲۰ سال از آن تاریخ نگذشته بود که Michael Eysenck  عادی شدن شادمانی را به به مثالی مدرن تر و قابل فهم تر تشبیه کرده و مفهوم تردمیل شادمانی (Happiness Treadmill) به وجود آمد.

 

سطح پایه شادمانی

اوایل  تحقیقات حاکی از آن بود که شرایط زندگی ما تعیین کننده میزان شادمانی واقعی ما نیستند. منظور از سطح پایه شادمانی تنظیمات اولیه و ژنتیکی برای احساس شادی است که تا ۵۰%  تبیین کننده تفاوتهای فردی انسانها در این زمینه است.

Sonja Lyubomirsky  در کتاب خود با نام “چگونگی شادمانی” مینویسد:

  • اگر سطح پایه شادمانی در شما پائین است یعنی اینکه شما تمایل دارید به سمت غم و افسردگی برگردید، پس به خودتان سخت نگیرید این موضوع تا حدودی دست خود شما نبوده است.
  • این وضعیت حداکثر تا ۵۰% است و نه ۱۰۰% یعنی شما هنوز فرصتهایی برای بهبود خود دارید. اعمال، افکار و نگرش شما تا ۵۰% شادمانی شما را تعیین میکنند که خود امیدوار کننده است.

  طبق نظریه تردمیل شادمانی صرف نظر از اتفاقی که در زندگی یک فرد رخ می دهد، سطح شادمانی وی پس از آن اتفاق به سطح اولیه باز می گردد. نه به آن معنا که اگر در شغلتان ترفیع پیدا کنید، خوشحال نمی شوید یا اگر شخصی که عاشق او بوده اید، به شما پاسخ مثبت بدهد، احساس خوبی پیدا نمی کنید.تردمیل شادمانی نمیگوید که شما دیگر با وجود آن فرد احساس خوشحالی نخواهید داشت. بلکه بیشتر به این معنی است که معمولاً یک افزایش چشمگیر در لحظات اولیه شادمانی یا ناراحتی قابل مشاهده است. با این وجود، احساسی که از شادمانی یا ناراحتی در نتیجه یک اتفاق به وجود آمده، به مرور زمان ناپدید می شود و به سطح اولیه شادمانی که قبلا در آن قرار داشتید، بازگشت میکنید. (نمودار سطح پایه شادمانی)

hedonic-treadmill3

ممکن است نتایج این تحقیق با موارد شادی حاصل از اتفاقات کوتاه مدت اشتباه گرفته شود. مثل مواقعی که شادی زیادی در اثر سوء مصرف مواد در یک دوره کوتاه ایجاد میشود، اما این تحقیق در این مورد نیست.

پژوهش

طبق Brickman و  Campbell در سال ۱۹۷۱ وقتی انسانها نسبت به وقایع زندگی خود واکنش هیجانی نشان میدهند نوعی سازگاری شبیه به عادت کردن حواس پنجگانه به وجود می آید و سیستم هیجانی ما بعد از مدتی به سطحی که قبل از رویداد داشته است بازمیگردد. این تحقیقات نقش کلیدی در مطالعات بعدی در زمینه خوشبختی داشته اند.

یکی از بهترین نمونه های تردمیل شادمانی، مطالعه ایست پیرامون مقایسه برندگان مبالغ هنگفت در بخت آزمایی و قربانیان تصادفاتی که از ناحیه دست و پا و یا فقط پا به کلی فلج شده اند. که در سال ۱۹۸۷، بریکمن، کوتس و جانوف-بولمن تحقیقی تحت این عنوان منتشر کردند: “برندگان بخت آزمایی و قربانیان تصادفات : آیا  شادمانی نسبی است؟”

این تحقیق مشخص کرد که علیرغم بروز عکس العملهای شدید احساسی در ابتدا، هیچ یک از دوگروه در بلند مدت، از دیگری خوشحالتر به نظر نرسیده و هر دو گروه بعد از مدت کوتاهی به سطح قبلی از شادمانی خود بازگشته اند.

در مطالعات اولیه (بریکمن و کمپبل) نشان داده بودند که افراد ابتدا واکنش سریعی به وقایع خوب و بد نشان میدهند ولی در مدت کوتاهی نسبت به آنها بی تفاوت میشوند. ملاحظه میشود که نتایج این تحقیق چندین بار دچار افت و خیز شده و هر بار تفاوتهای ماهیتی در آن ایجاد میشود که البته نباید آنها را از نظر دور داشت.

اگر تحقیق اولیه درست باشد پس همه تلاشها برای بالا بردن احساس خوشبختی بیهوده است و ما محکوم هستیم که به سطح بی تفاوتی برگردیم.

اما تحقیقات بعدی توسط Ed Diener یافته های اولیه را تعدیل کرده و دیدگاه جدیدی را ایجاد نموده است. این ۵ نکته مهم باید مد نظر قرار بگیرند:

  • سطح پایه اولیه بی تفاوتی نیست.
  • سطح پایه برای هر فرد متفاوت است
  • هر یک از ما دارای چندین سطح پایه هستیم
  • خوشبختی میتواند متغیر باشد
  • افراد مختلف از نظر عادت کردن به شرایط متفاوت هستند.
  • سطح پایه اولیه بی تفاوتی نیست:

تئوری اولیه مدعی بود که انسانها مدتی بعد از یک واقعه مهم در زندگی اشان به سطحی از بی تفاوتی برمیگردند اما تحقیقات بعدی نشان داد که این بخش از تئوری اشتباه است. در واقع بیشتر ما در اغلب اوقات شاد هستیم.

Diener & Diener   بعد از بازنگری نتایج تحقیق نشان داند که تقریبا سه چهارم از آزمودنی ها یک وضعیت تعادل میان هیجانهای مثبت و منفی را اعلام کردند که از وضعیت خنثی بالاتر است.

بنابراین حتی اگر افراد به نقطه قبلی بازگشت کنند، این احساس بیشتر مثبت است تا اینکه خنثی باشد.

  • سطح پایه اولیه منحصر به فرد است:

به دنبال انتشار تئوری، تحقیقات متعددی روی آن صورت گرفت که نشان میداد سطح پایه اولیه افراد با یکدیگر متفاوت است. در درجه اول صفات شخصتی بروی آن تاثیرگذار هستند و در درجه دوم احساس رضایت تا حدودی وراثتی است. بنابراین ویژگی های شخصیتی میزان آمادگی برای سطوح مختلف رضایت را تعیین میکنند.

  • هر یک از ما دارای چندین سطح پایه هستیم

باور داشتن به وجود سطح پایه شادمانی موجب جهت گیری به یک نقطه واحد میشود. اما مطالعات جدید  Lucas, Diener and Suh    نشان داده که شادمانی ترکیبی از عوامل مختلف است که گاهی اوقات ممکن است جهت گیری های متفاوتی داشته باشند. یعنی برخی مواقع شما هم هیجانات مثبت و هم منفی را تجربه میکنید که به تدریج کاهش پیدا میکنند اما رضایت کلی شما از زندگی ممکن است در حال افزایش باشد.

  • احساس خوشبختی میتواند متغیر باشد

یکی از تعابیر حاصل از تحقیقات اولیه آن بود که ما هرچه انجام بدهیم نمیتوانیم تاثیر بلند مدتی بروی احساس شادمانی و رضایت از زندگی خود بگذاریم. در این زمینه تحقیقات زیادی انجام نشده اما مطالعه میزان شادمانی در جوامع مختلف برای روشن شدن موضوع کمک میکند.

اگر تفاوت فاحشی میان احساس رضایتمندی در جوامع مختلف وجود داشته باشد که بتواند بر اساس ویژگی های آن جوامع قابل پیش بینی باشد، آیا به معنای آن نیست که اوضاع و احوال اجتماعی میتواند تاثیر بلندمدتی بر احساس شادمانی ما بگذارد؟

یکی از مطالعات انجام شده در این حوزه نشان میدهد که میزان ثروت و رعایت حقوق بشر در جوامع یکی از قویترین عوامل پیش بینی کننده وضعیت شادمانی در آن جامعه است. همچنین محققان نشریه Economist به این نتیجه رسیده اندکه بخش مهمی از توزیع شادمانی (۸۵%)تحت تاثیر ۹ عامل هستند که مهمترین آنها عبارتند از : میزان تولید ناخالص ملی، میزان امید به زندگی، ثبات سیاسی، و نرخ طلاق.

پس سوال این است که آیا متوسط احساس شادمانی ما در بلند مدت، قابل تغییر هست؟ برای پاسخ به این سوال Fujita and Diener   تحقیق بلند مدتی را انجام داده و در آن سطح پایه احساس شادمانی را طی ۱۷ سال در یک گروه بزرگ از آلمانیها اندازه گیری کردند. آنها دریافتند که گرچه در میزان احساس شادمانی افراد ثبات نسبتا زیادی وجود دارد اما ۲۴% از آزمودنی ها تغییرات معناداری در احساس شادمانی داشته و ۹% از آنها نیز تا دو انحراف استاندارد نسبت به میانگین تغییر کرده ند. پس به نظر میرسد که تغییرات پایدار نیز امکان پذیر هستند.

بنابر گفته مارتین سلیگمن: “خبر بسیار خوب این است که تعدادی از احوال درونی شما هستند که کاملا در اختیار شما هستند. اگر شما تصمیم به تغییر آنها بگیرید به احتمال زیاد سطح شادمانی شما به صورت پایدار ارتقا خواهد یافت (گرچه هیچ تغییری بدون تلاش واقعی رخ نخواهد داد)

  • افراد مختلف از نظر عادت کردن به شرایط متفاوت هستند.

یک سوء تعبیر دیگر از تئوری این است که عادی شدن شادمانی برای همه مردم به یک شکل اتفاق می افتد. اما تحقیقات نشان میدهند که همه مردم نسبت به اوضاع مشابه به شکل مشابهی عادت نمیکنند و در میزان و نسبت عادی شدن نسبت به یک واقعه بین افراد مختلف تفاوت وجود دارد.

به عنوان مثال با مطالعه عادی شدن ازدواج پیش بینی میشد که خوشبخت ترین زوجها نسبت به وقایع مثبت واکنش قویتری نشان بدهند. اما نتایج واقعی نشان داد که زوجهایی که کمتر خوشبخت بودند احتمال بیشتری دارد که در دراز مدت از ازدواج خود راضی باشند. یک توجیه این وضعیت آن است که وقایعی که خیلی منحصر به فرد نیستند و باعث جابجایی بزرگی در زندگی افراد میشوند، بیشترین تغییر را در نقاط شادمانی ایجاد میکنند.

آیا میتوانیم از این تردمیل بگریزیم؟

تحقیقی توسط Barbara Fredrickson و همکاران وی نشان داد که جریان ایجاد هیجانات مثبت از طریق روش Loving Kindness Meditation  میتواند از تاثیر تردمیل شادمانی پیشی بگیرد.

بیشتر تحقیقات انجام شده تا کنون بروی ذهن آگاهی و مراقبه تاکید میکردند اما این بار محققان بروی این روش شامل مهربانی و عشق ورزی، تاکید میکنند چراکه توجه خاصی را به ایجاد هیجانات مثبت معطوف میکند. روش LKM شکلی از مراقبه است که احساسات گرما و مراقبت از خود و دیگران را بر می انگیزد.

انجام تمرین LKM

در وضعیت راحتی بنشینید، دو نفس عمیق بکشید تا آرام بگیرید، سپس بر قلب خود تمرکز کنید و فردی را که نسبت به او احساس گرما و مهربانی دارید را مجسم کنید. سپس آن احساس را به خودتان و بعد از آن به دایره بزرگتری از سایر افراد تعمیم بدهید.

محققان اعتقاد دارند که این نوع از تربیت ذهن نه تنها میتواند باعث تغییر وضعیت هیجانی ما شود بلکه میتواند صفات شخصیتی را به نحوی بازسازی کند که از ذهن خود بیشتر آگاه بشویم و مفروضات گمراه کننده ما درباره شادمانی و رضایت را متحول کند.

این بینش موجب میشود ما دیدگاههای زیربنایی خود را درباره خودمان و دیگران تغییر داده و سطح همدلی و همراهی خود را ارتقا بدهیم.

جمع بندی:

طبق نظریه تردمیل شادمانی وقایعی مانند برنده شدن بلیط بخت آزمایی میتوانند موقتا سطح شادمانی مارا تغییر بدهند و ما خیلی سریع به یک سطح از پیش تعیین شده ای از شادمانی بازگشت میکنیم. حال آیا باید این نظریه را برای درک مفهوم شادمانی و رضایت در زندگی انسانها به کار ببریم.

قطعا این نظریه مهم است. همچنین تحقیقات اخیر، این بخش از نظریه را که معتقد است عادی شدن شادمانی اجتناب ناپذیر است را به چالش کشیده و نشان داده اند که میزان عادی شدن شادمانی در زمینه وقایع مختلف یا بین افراد مختلف و حتی برای هر یک فرد در زمانهای مختلف، یکسان عمل نمیکند.

آشکار شده است که تغییر دادن سطح پایه شادمانی امکان پذیر است و این سطح پایه منفی نیست بلکه بالاتر از حد بی تفاوتی است و همچنین ما سطح پایه شادمانی مختلفی داریم که ممکن در یک جهت حرکت نکنند.

این تحقیقات شواهد امیدوارکننده ای ارائه کرده اند که نشان میدهد میتوان با مداخله مناسب سطح شادمانی را افزایش داد و این امر نه تنها برای انسانها بلکه برای سازمانها و جوامع هم میسر است.

یک راه برای فرار کردن از تردمیل شادمانی انجام تمرینهای LKM است. این پژوهش نشان داد که آزمودنی هایی که در هفته حداقل یک ساعت وقت برای این تمرینها اختصاص دادند از افزایش میزان شادمانی خود در زمینه های مختلف زندگی و به خصوص در زمینه تعامل با دیگران، خبر دادند.

سایر مظالب مرتبط:

اعتیاد، بدتر از عادت – چرا لذتهای ناسالم را انتخاب میکنیم؟

چگونه ارزش‌های درونی مانع توسعه فردی می‌شوند؟

افسردگی چگونه عملکرد شما را تضعیف میکند؟

خم میشوید ولی نمی شکنید – تاب آوری مهارت نرم کلیدی برای مدیران

بدبینی فقط گاهی وقتها لازم است ! – خطوط راهنما برای بهره‌گیری از خوشبینی

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)