آموزش مهارت های نرم مدیریت و رفتار سازمانی

خانه » منو میانی » کارآفرینی و توسعه کسب و کار » رهبری » صفت های بایسته یک رهبر – جان ماکسول
صفت های بایسته یک رهبر – جان ماکسول
https-%2F%2Fcdn.evbuc.com%2Fimages%2F17845961%2F100198800995%2F1%2Foriginal

جان ماکسول در کتاب صفتهای بایسته یک رهبر این ویژگی ها را چنین برشمرده است.

 

book-cover-The-21-Indispensable-Qualities-of-Leadership2

 

صريح و قاطع باشيد

اگر در مسير فرودگاههاي كوچك پرواز كرده يا از هواپيماهاي شركتي زياد استفاده كرده باشيد، احتمال دارد كه جت هاي لير را ديده و با آن پرواز كرده باشيد. من با اين جت ها دو بار پرواز كرده ام و تجربه خوبي اندوخته ام. هواپيماهاي كوچك اما تيزپرواز هستند كه ۵ يا ۶ مسافر حمل مي كنند. هنگام سوار شدن وارد دالان تنگي مي شويد كه به موتورهاي جت مجهز است.

پرواز با جت لير هيجان انگيز است. اما تا اينجا چيزي كه در پرواز با لير بر دل مي نشست صرفه جويي در وقت بود. سفرهاي هوايي من به ميليونها كيلومتر سر مي زند و به پيمودن مسافت هاي طولاني تا فرودگاه، بازگشت با خودروهاي كرايه اي ، رفت و آمد، تراكم پايانه ها و تأخيرهاي بي پايان عادت كرده ام. اينها دست كمي از كابوس ندارند. پرواز با جت لير مدت سفر را نصف مي كند. پدر اين هواپيماي بي نظير بيل لير بود. لير مخترع و هوانورد كه در صحنه كسب و كار نيز شخصيتي برجسته بود، بيش از ۱۵۰ اختراع ثبت شده داشت- خلبان خودكار، راديوي خودرو و نوار ۸ باندي از اختراعات او هستند. لير از نظر فكري از پيشقراولان بود. او در دهه ۱۹۵۰ به امكان توليد جت هاي كوچك شركتي پي برد. چند سالي طول كشيد تا رؤياي خود را تحقق بخشيد. اولين پرواز آزمايشگاهي جت لير در ۱۹۶۳ انجام شد و اولين جت خط توليد خود را در سال ۱۹۶۴ فروخت.

در كاميابي بر روي لير باز شد، زيرا در مدتي كوتاه تعدادي زياد از هواپيماهاي خود را فروخت. اما اندكي بعد شنيد كه دو فروند از هواپيماهاي او به دلايل نامعلومي سقوط كرده اند. اين خبر او را مات و مبهوت كرد. در آن زمان ۵۵ جت لير در دست مشتريان بود. لير بي درنگ به همه صاحبان هواپيماهاي خود پيغام داد كه هواپيماها را بخوابانند تا او و گروهش علت سقوط دو هواپيما را پيدا كنند. براي او اين فكر كه ممكن بود جان اشخاصي ديگر به خطر بيفتد مهمتر از آن بود كه سر و صداي اقدامش در رسانه هاي همگاني بپيچد و منافع او را به خطر اندازد.

آقاي ليـر ضمن تحقيـق درباره پروازهاي بدفـرجام حدس زد كه علت سقـوط ممكن است در كجا باشـد اما آن مشـكل فني را نمي توانست روي زمين آزمايش كند. فقط يك راه وجود داشت كه بداند حدس او درست است يا نه. اين مشكل را بايد شخصاً در حال پرواز حل مي كرد.

اين كار خطرناك بود اما او خطر را پذيرفت. وقتي كه جت را به پرواز درآورد كنترل آن را از دست داد و چيزي نمانده بود كه به سـرنوشت دو خلبان ديگـر دچار شود. اما عيب كار را در حال پرواز پيدا كرد. آنـگاه قطعه جديـدي ساخت كه مشكل را رفـع مي كرد. اين قطعه را روي هر ۵۵ هواپيما سوار كرد و خطر را برطرف ساخت.

خواباندن هواپيماها هزينه سنگيني براي لير ايجاد كرد و در ذهن مشتريان جديد بذر ترديد پاشيد. در نتيجه، دو سال طول كشيد تا كسب و كار خود را دوباره راه بياندازد. اما آقاي لير هيچگاه از تصميم خود پشيمان نشد.او هيچ ابايي نداشت كه كاميابي، داروندار و حتي زندگي خود را به خطر اندازد تا معماي سقوط دو هواپيماي خود را حل كند. آنچه برايش مهم بود اين بود كه حيثيت و شخصيت او خدشه دار نشود و اين كار از انسان هاي با شخصيت برمي آيد.

 

بشكافيـم

چگونگي برخورد رهبران با رويدادها و پيش آمدهاي زندگي، نشانه بارز شخصيت آنهاست. بحران، لزوماً شخصيت انسان را نمي سازد، اما شكي نيست كه آن را آشكار مي سازد.

انسان در لحظه هاي دشوار زندگي خويش بر سر دوراهي سازش يا ابزار شخصيت قرار مي گيرد. هر وقت كه راه ابزار شخصيت را برمي گزيند، ولو با پيامدهاي ناگوار و منفي رو به رو شود، نيرومندتر مي گردد. اين سخن از الكساندر سولژنيتسين برنده جايزه نوبل است كه “معناي حيات دنيوي، برخلاف آنچه به ما آموخته اند، در رفاه و رونق و آسايش تن نيست، در پرورش جان است.” رشد شخصيت در كانون رشد هر انساني قرار دارد، چه رهبر باشد و چه نباشد.

آنچه را كه هر كس بايد درباره شخصيت بداند :

  • شخصيت به حرف نيست، به عمل است.

هر كس مي تواند از كمال و تشخص خود دم بزند، اما شخصيت هر كس به عمل اوست. شخصيت شما تعيين مي كند، كه هستيد. اينكه كه هستيد تعيين مي كند كه چه مي بينيد. آنچه مي بينيد تعيين كننده فعل و عمل شماست. به همين دليل است كه شخصيت رهبران را نمي توان از اعمال و كردارشان جدا كرد. اگر قول و عمل رهبر يكي نبود، دليل را در ضعف شخصيت او بيابيد.

  • استعداد خدادادي است، اما شخصيت دست خود ماست.

بسياري از چيزهاي زندگي دست خود ما نيست. پدر و مادر خويش را برنگزيده ايم. زادگاه و محيط پرورش خويش را انتخاب نكرده ايم. استعدادها و ضريب هوشي خويش را خود تعيين نكرده ايم. اما شخصيت ما به دست خود ما و گزينش خود ماست. هر بار كه راهي را انتخاب مي كنيم گامي در راه ايجاد شخصيت خود برمي داريم- در شرايط دشوار جا مي زنيد يا از درون آن راه خود را باز مي كنيد، حقيقت را مي پيچانيد يا زير بار سنگين آن راست مي ايستيد، مفت مي خوريد يا بهاي آن را مي پردازيد. هنگام پيمودن راههايي كه در زندگي خود انتخاب كرده ايد، شخصيت خود را نيز گام به گام مي سازيد.

  • شخصيت، جاي شما را در دل مردم باز مي كند.

رهبران راستين هميشه با مردم سر و كار دارند. مثلي است كه “اگر تصور مي فرماييد كه رهبري مي كنيد اما پيرواني نداريد، فقط براي خودتان گام برمي داريد.” پيرواني كه ضعف و خطايي در شخصيت رهبران خود ببينند اعتماد خود را از دست مي دهند و رويگردان مي شوند.

  • هيچ رهبري نمي تواند از مرز شخصيت خود فراتر رود.

ديده ايد آدم هايي با استعداد را كه بعد از رسيدن به سطحي از كاميابي با سر به زمين خورده اند؟ كليد فهم اين پديده شخصيت است. استيون برگلاس روان شناس دانشكده پزشكي دانشگاه هاروارد و مؤلف كتاب نشانگان كاميابي مي گويد : “كساني كه به قله هاي كاميابي پا مي گذارند، اما شالوده شخصيتي لازم براي حفظ آن را ندارند، زير فشار روحي به سوي فاجعه گام برمي دارند.” او معتقد است كه در يك يا چند چاله از چهار چاله مي افتند : چاله كبر و خودپسندي، چاله دردناك احساس تنهايي، چاله ويرانگر ماجراجويي يا چاله هرزگي جنسي. شخصيت ضعيف در هر يك از اين چاله ها كه بيفتد بهايي سنگين مي پردازد.

 

تأمل كنيـم

اگر در يكي از چاله هاي چهارگانه برگلاس افتاده ايد، دست از كار بكشيد. آنچه بايد بكنيد، بكنيد تا فشار روحي كاميابي را از خود دورسازيد و از متخصصان كمك بخواهيد. تصور نكنيد كه با گذشت زمان، پرستيژ بيشتر، يا پول فراوان تر از اين چاله درخواهيد آمد. درزهاي شخصيتي اگر به حال خود رها شوند به مرور زمان عميق تر و ويرانگرتر مي شوند.

اگر هم در اين چاله ها نيفتاده ايد باز هم بايد شخصيت خود را زير ذره بين بگذاريد. از خود بپرسيد كه آيا گفتار و كردار يا حرف و عمل تان هميشه با هم تطبيق مي كنند يا نه. وقتي كه مي گوييد فلان كار را انجام مي دهم تا آخر پاي حرف خود مي ايستيد؟ وقتي كه به فرزندان خود قولي مي دهيد، به موقع به آن عمل مي كنيد؟ آيا مردم به قول شما در حد قراردادي قانوني اعتماد مي كنند؟

هنگامي كه ديگران را در خانه، در محيط كار و در جامعه هدايت مي كنيد، بدانيد كه مهم ترين دارايي شما شخصيت شماست. الان برنارد، رئيس شركت ميدپارك گفته است “احترام رهبران وقتي حفظ مي شود كه مباني اخلاقي آنها مورد ترديد قرار نگيرد. رهبران نه فقط بالاتر از خط بين حق و باطل قرار مي گيرند بلكه از هر شبهه اي بايد بري باشند.”

 

راه هاي ارتقاي شخصيت

  • شکاف ها را پيدا كنيد.

به زمينه هاي اصلي زندگي خود (كار، ازدواج، خانواده و مانند آن) نگاه كنيد و ببينيد كه آيا كاري را سرسري گرفته ايد، سازش كرده ايد، يا موجب ياس و سرخوردگي كسي شده ايد؟ هر موردي را در عرض دو ماه گذشته به ياد مي آوريد يادداشت كنيد.

 

  • الگوها را بيابيد.

پاسخ موردهايي را كه يادداشت كرده ايد، بررسي كنيد. آيا جايي هست كه نقطه ضعفي داشته باشيد، يا اينكه مسئله اي داريد كه رهايتان نمي كند؟ روندها و الگوهاي قابل رديابي به تشخيص مسائل شخصيتي كمك مي كنند.

 

  • تقصير خود را به گردن بگيـريد.

ترميم درز و شكاف شخصيت آنگاه آغاط مي گردد كه خطاهاي خود را بپذيريد. پوزش بخواهيد و با پيامدهاي اعمال خود برخورد كنيد. از نام كساني كه به خاطر اعمال خود بايد از آنها پوزش بخواهيد صورتي تهيه كنيد و آنگاه از يك يك آنها صميمانه عذرخواهي كنيد.

 

  • شخصيت خود را از نو بسازيد.

گام اول اعتراف به خطاهاي گذشته و گام بعدي ساختن آينده اي نو است. اكنون كه نقطه هاي ضعف خود را يافته ايد، طرحي بيفكنيد كه جلو تكرار خطاهاي گذشته را بگيرد.

 

نمــونــه

مردي دختر جوانش را به مراسم جشن و شادماني برد. دختر جوان به سوي دكه پشمك فروشي خيز برداشت و پشمك خواست. فروشنده پشمكي بسيار گنده به دست او داد. پدر كه آن را ديد گفت : “عزيز دلم، مي توني همه آن را بخوري؟”  “پدر جان، نگران نباش، درون من از برونم بسيار بزرگتر است !”

 

شخصيت يعني همين- دروني بزرگتر از برون داشتن

 

 

باهوش ترين مرد انگليس

در نيمه دوم قرن نوزدهم، دو مرد نيرومند براي احراز مقام نخست وزيري انگليس رقابت مي كردند : ويليام گلادستون و بنيامين ديزريلي. آن دو رقيب سرسخت يكديگر بودند. از حرفهاي ديزريلي مي توان فهميد كه آن دو با يكديگر كارد و پنير بودند : “فرق بدبياري و مصيبت چيست ؟ اگر گلادستون در رود تايمز بيفتد، اين يك بدبياري است. اما اگر كسي او را از آب بيرون بكشد، اين يك مصيبت است.”

بسياري از مردم عقيده دارند كه گلادستون، رهبر حزب آزادي خواه به مدت ۳۰ سال، مظهر برجسته ترين صفات عصر ويكتوريا بود. سخنوري بزرگ بود، در امور مالي  تبحر داشت، به مباني اخلاقي پاي بند بود و تمام عمر را در دستگاه دولتي خدمت كرد. او چهار بار نخست وزير انگليس شد كه چنين امري در آن كشور بي سابقه است. تحت رهبري او نظام آموزشي خود را تأسيس كرد، پارلمان را اصلاح كرد و به شمار كثيري از افراد طبقات كارگري حق رأي داد.

بنيامين ديزريلي كه دو بار نخست وزير شد، پشينه اي متفاوت داشت. بعد از ۳۰ سالگي وارد سياست شد و به عنوان ديپلمات و مصلح اجتماعي شهرتي به هم زد. اما بزرگترين دستاورد او خريد سهم كانال سوئز براي دولت انگليس بود.

هر دوي آنها خدمت هاي بزرگي به كشور خود كردند اما وجه تمايز آنان در نگرش نسبت به مردم بود. اين تفاوت را مي توان در داستاني ديد كه خانمي جوان نقل كرده است. اين خانم در دو شب پي در پي با آن دو سياستمدار شام خورده بود. وقتي كه نظر او را نسبت به آنان از او پرسيدند چنين گفت : “وقتي كه بعد از صرف شام در كنار گلادستون ميز شام را ترك كردم، فكر مي كردم كه او باهوش ترين مرد انگليس است. اما بعد از جاي گرفتن در كنار ديزريلي فكر مي كردم كه من باهوشترين زن انگليس هستم.” ديزريلي خصوصيتي داشت كه مردم را جذب مي كرد و وادارشان مي كرد كه از او پيروي كنند. او جاذبه داشت.

 

بشكافيم

بسياري از مردم جاذبه را چيز مرموزي مي دانند، كه تقريباً قابل تعريف نيست و فكر مي كنند كه جاذبه (كاريزما) مادرزادي است. اما اين پندار خطاست. جاذبه، به بياني ساده، توانايي كشيدن مردم به سوي خويش است. جاذبه هم مثل بقيه ويژگي هاي شخصيتي پروردني است. براي اينكه مردم به سوي شما جذب شوند بايد خود را به صفات زير بياراييد :

عشق به زندگي

مردم از كسي لذت مي برند كه از زندگي لذت ببرد. پيش خود فكر كنيد كه به همراهي و هم نشيني با چه كساني راغب هستيد؟ چه تصويري از آنها در ذهن داريد؟ بداخلاق ؟ ترش رو ؟ افسرده ؟ طبيعي است كه هيچ كدام. كسي را دوست داريد كه اهل جشن و شادي و ستايش باشد نه اهل نق و نوق و آه و ناله. حضور كساني را دوست داريد كه شور و شوق زندگي دارند. اگر ميخواهيد مردم را به خود جذب كنيد بايد مانند كساني باشيد كه از حضور آنها لذت مي بريد. جان وسلي مبلغ قرن هيجدهم اين موضوع را دريافته بود كه مي گفت : “وقتي خود را به آتش مي زنيد، ديگران مي خواهند سوختنتان را تماشا كنند.”

 

  • بر توانايي ها و نقاط قوت اشخاص انگشت بگذاريد.

يكي از بهترين كارهايي كه براي ديگران مي توانيد بكنيد- كه موجب جذب آنها نيز مي شود- اين است كه به قابليت و توانايي آنها اعتقاد داشته باشيد. اين امر باعث مي شود كه اعتقاد آنان به خودشان افزايش يابد و خبر آن به شما نيز برسد. به عقيده ژاك ويزل : “مطالعه اي كه روي صد ميليونر خود ساخته انجام شد فقط يك وجه مشترك را بين آنان نشان داد. همه اين مردان و زنان بسيار موفق فقط خوبي هاي مردم را مي ديدند.”

ديزريلي اين معنا را يافته بود كه به آن عمل مي كرد و يكي از رازهاي جاذبه او همين بود. از گفته هاي اوست كه “بزرگترين نيكي شما در حق ديگران اين نيست كه بخشي از ثروت خود را به آنها ببخشيد بلكه اين است كه ثروت هاي خودشان را بر ‌آن برملا سازيد.” اگر ديگران را تحسين كنيد و به آنان كمك كنيد كه استعداد خود را به كار گيرند، در قلب شان جاي مي گيريد.

 

  • مردم را اميدوار كنيد.

ناپلئون رهبران را “دلالان اميـد” مي دانست. او مانند همه رهبران بزرگ مي دانست كه اميد، نعمتي بزرگ است. اگر دل ديگران را به نور اميد روشن كنيد، شيفته شما مي شوند و مهرتان را در دل خويش جاي مي دهند.

 

  • خير برسانيد.

مردم رهبراني را دوست دارند كه خيرشان به ديگران مي رسد. هنگام رهبري مردم، از خود و از منابع خود مايه بگذاريد. ديگران را از خرد و درايت، منابع و حتي فرصت هاي خاص خود بهره مند سازيد. اين يكي از كارهاي مورد علاقه من است. براي مثال، اخيراً به جشن ساليانه قصه گويي رفتم. ساهاست كه در اين جشن شركت مي كنم. اين بار من و همسرم مارگارت دو نفر از رهبران سازمان خود را با همسران شان همره خود برديم. خيلي به ما خوش گذشت و از آن مهم تر اينكه با صرف وقت اختصاصي با آنها احساس غرورشان را برانگيختيم. وقتي كه پاي جاذبه به ميان مي آيد، جان كلام اين است كه به فكر ديگران باشيم- رهبراني كه پيش از خود به ديگران و علائق و مسائل شان مي انيشند جاذبه خود را به ظهور مي رسانند.

 

تأمل كنيـم

جاذبه شخصي خود را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ آيا ديگران به سوي شما جذب مي شوند ؟ آيا دوستتان دارند ؟ اگر اينطور نيست، يكي از اين عوامل سد راه جاذبه شماست :

غرور : هيچ كس رهبري كسي را كه خود را از ديگران بهتر مي داند نمي پذيرد.

عدم اعتماد به نفس : اگر خود به خويشتن اعتماد نداريد، ديگران هم به شما اعتماد نخواهند كرد.

دمدمي : اگر هر لحظه حال و هوايي ديگر داريد، رفتارتان براي مردم غيرقابل پيش بيني مي شود.

وسواس : مردم به كسي كه درصدد انجام كار در حد عالي باشد احترام مي گذارند، اما از توقعات و انتظارات غيرواقع بينانه بيزارند.

بدگماني : مردم از كسي كه به همه چيز و به همه كس بدگمان باشند دوري مي جويند اگر اين صفت ها را از خود دور كنيد، مي توانيد براي رشد جاذبه خويش بستري مناسب بسازيـد.

 

راه دستيابي

براي پرورش نيروي جاذبه خويش اين كارها را بكنيد :

  • كانون توجه خود را عوض كنيد.

در چند روز آينده ارتباط خود را با مردم زيرنطر بگيريد. ببينيد كه وقتي با ديگران صحبت مي كنيد چقدر از صحبت هاي شما درباره خودتان است. تصميم بگيريد كه از اين پس كفه ترازو را به نفع ديگران سنگين كنيد.

 

  • در برخورد اول تأثير خوبي برطرف بگذاريد.

آزمايش كنيد. اين بار كسي را براي نخستين بار مي بينيد، تا مي توانيد سعي كنيد كه بر او اثري خوب بگذاريد. نام او را بپرسيد و به خاطر بسپاريد. به علايق او علاقه نشان دهيد. مثبت باشيد و از همه مهمتر با او طوري رفتار كنيد كه گويي آراسته به همه كمالات است. اگر اين كار امروز از شما بر مي آيد روزهاي ديگر هم بر خواهد آمد و اين كار يك شبه بر جاذبه تان خواهد افزود.

 

  • خيـر برسانيد.

هدف بلند مدت تان اين باشد كه منابع خود را با ديگران تقسيم كنيد. فكر كنيد كه امسال چگونه مي توانيد زندگي پنج نفر را بهتر كنيد. آنان مي توانند عضو خانواده، همكـار، كارمند يا دوست تان باشند. منابع لازم براي ارتقاي وضع شخصي يا شغلي را در اختيارشان بگذاريد و آنها را همراه و شريك راه خود سازيد.

نمــونــه

از پرل مستا، يكي از بزرگترين ميزبانان واشنگتن، راز توفيق او را در جذب آن همه از مشاهير در مهماني هايش پرسيدند. پاسخ وي اين بود كه “هر چه هست در برخورد من هنگام ورود مهمانان و لحظه خداحافظي با آنان است.” مهمان كه وارد مي شد مستا مي گفت : “بالاخره تشريف آورديد!” و وقتي كه مي رفت مي گفت :”متأسفم كه به اين زودي تشريف مي بريد !” شيوه كار او توجه به ديگران بود نه به خويشتن. جاذبه همين است.

 

متن کامل مقاله صفت های بایسته یک رهبر

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)