آموزش مهارت های نرم مدیریت و رفتار سازمانی

خانه » منو میانی » توسعه فردی » تصورات اشتباه در مورد گوش كردن
تصورات اشتباه در مورد گوش كردن
001

 بسياري از افراد نظرات بسيار نادرستي در مورد نحوه عملكرد خود در گوش كردن دارند و از آنجا كه فكر مي كنند مشكلي در گوش كردن ندارند تلاشي براي بهبود اين مهارت انجام نمي دهند. در واقع، دليلي هم ندارد ! وقتي آنها ندانند كه گوش كردن آنها “خراب” است، ضرورتي هم براي “تعمير” آن نمي بينند. شناخت تصورات نادرست در مورد گوش كردن به شما كمك مي كند كه از آنها اجتناب كنيد.

اشتباه اول : گوش كردن مشكل من نيست !

افراد عموماً بر اين باورند كه بهتر از اطرافيان خود گوش مي كنند و در واقع، اين كارفرماها، همكاران، اعضاي خانواده و دوستان آنها هستند كه در گوش كردن اثربخش مشكل دارند، نه خود آنها.

طي چند سال از شركت كنندگان دوره هاي آموزشي خواسته شد كه خود را به عنوان يك شنونده ارزيابي كنند. به آنها گفته شد كه بر اساس يك مقياس ۱ تا ۱۰ (۱۰ به معني بسيار زياد و ۱ به معني بسيار كم) خود را به عنوان شنونده در مقايسه با ساير شركت كنندگان ارزيابي و رتبه بندي كنند. در طول اين سالها، ميانگين نمره ها ۵/۷ بوده است. برخي از آنها كه واقعاً‌خود را شنونده خوبي مي پنداشتند امتياز ۹ يا ۱۰ را كسب كرده بودند. برخي ديگر هم خود را پايين تر ارزيابي كرده بودند. اما گستردگي معمولاً تا اين اندازه نيست. اكثر افراد خود را بالاتر از حد متوسط ارزيابي مي كنند.

در مرحله بعد از آنها خواسته شد كه ساير شركت كنندگان را به عنوان شنونده ارزيابي و رتبه بندي كنند. نتيجه اين رتبه بندي به طور متوسط ۱/۴ بود. به عبارت ديگر، آنها بر اين باور بودند كه ديگران در گوش كردن مشكل دارند و خود آنها از اين بابت كمتر دچار مشكل هستند. اين در حالي است كه اطرافيان ما هم فكر مي كنند كه ما بيشتر در گوش كردم مشكل داريم. نتيجه اين كه مشكل گوش كردن فقط مشكل ديگران نيست.

اشتباه دوم : گوش كردن و شنيدن فرقي با هم ندارند

شنيدن پيش نياز گوش كردن است. اگر قادر به شنيدن نباشيد نمي توانيد مفهوم پيام هاي شفاهي را درك كنيد. به دليل اهميت رابطه شنيدن با گوش كردن بسياري از كتابهايي كه در زمينه گوش كردن نوشته شده اند به تفصيل در مورد مكانيسم شنوايي (يعني دريافت امواج صوتي، درك پيام در مغز و تداعي صوتي كه به كمك آن شنونده مي تواند گفته ها را تشخيص دهد و معاني را درك كند) به تفصيل توضيح مي دهند. البته كسب اطلاعات در مورد شنيدن و شنوايي باارزش است، اما صرف داشتن اين اطلاعات بدين معنا نيست كه الزاماً‌ شنونده بهتري هم هستيد.

به عبارت ديگر، برخورداري از موهبت خوب شنيدن به معني شنونده خوب بودن نيست چرا كه خوب گوش كردن به معني درست شنيدن كلمات نيست. در واقع، بسياري از افرادي كه شنوايي خوبي دارند شنونده خوبي نيستند. يك شنونده خوب بايد قادر باشد معاني واژه ها و مقصود اصلي از اداي آنها را درك كند. زماني مي توانيم بگوييم كه ارتباطات ما با ديگران مؤثرند كه درك مشتركي از معاني كلمات داشته باشيم. اگر كسي چيزي به شما بگويد و شما ران را درست نفهميد در واقع هيچ ارتباطي بين شما و او برقرار نشده است. ارتباط زماني برقرار مي شود كه علائم باعث ايجاد معاني مشترك شوند و گفتههاي گوينده با برداشت هاي شنونده يكسان باشند. گوش كردن اثربخش بدان معنا است كه شنونده بايد منظور گوينده را درك كند.

مي توان گفت كه تفاوت ميان شنيدن و گوش كردن در اين است كه شنيدن صرفاً به معني دريافت صدا و گوش كردن به معني معنا بخشيدن به آن صدا است. شنيدن انفعالي و گوش كردن فعال و پويا است. گوش كردن اثربخش مستلزم درك تفاوت ميان معني اين دو واژه است.

اشتباه سوم : كساني كه خواننده خوبي هستند شنونده خوبي هم هستند

گرچه هم خواندن و هم گوش كردن مستلزم ترجمه واژه ها به معاني است و اين دو فعل از اين نظر شبيه به هم هستند،‌اما اين ادعا كه يك خواننده خوب الزاماً‌ شنونده خوبي هم هست درست نيست.

محققيني كه دو تست استاندارد خواندن را روي فردي واحد اجرا مي كنند همبستگي نزديكي بين نمرات وي در دو ازمون مشاهده مي كنند. به عبارت ديگر، فردي كه در يك تست خواندن نمره خوبي كسب مي كند معمولاً‌ در تست خواندن ديگر هم نمره خوبي مي گيرد و برعكس، اين موضوع در مورد تست هاي استاندارد شده گوش كردن نيز صادق است و كسي كه نمره خوبي در يك تست بگيرد معمولاً ‌در تست بعدي هم نمره خوبي كسب مي كند. با وجود اين، اغلب اوقات بين نمرات يك فرد در تست هاي خواندن و نمرات وي در تست هاي گوش كردن همبستگي ضعيفي مشاهده مي شود. به عبارت ديگر، فرد ممكن است نمره خوبي در تست خواندن بگيرد ولي در تست گوش كردن ضعيف عمل كند و برعكس.

چند سال پيش تستي در چند كلاس اجرا شد. دانشجويان هر كلاس به صورت تصادفي به دو گروه تقسيم شده بودند. هر گروه را داخل يك اتاق مجزا بردند. به هر دانشجوي داخل اتاق متني براي خواندن دادند و به آنها گفتند كه متن را يك بار با صداي بلند بخوانند و سپس آن را طوري روي ميز قرار دهند كه روي سفيد آن معلوم باشد. دانشجوياني كه در اتاق ديگر بودند همان متن را در قالب سخنراني گوش كردند. در پايان، سؤالاتي در مورد متن به هر دو گروه داده شده تا به آنها پاسخ بدهند.

كساني كه متن را خوانده بودند بيشتر به يك سري از سؤالات و كساني كه آن را شنيده بودند بيشتر به يك سري ديگر از سؤالات پاسخ درست داده بودند. اين نتيجه چندان هم دور از انتظار نبود. به هنگام مطالعه، يك سري از علائم بصري از قبيل حاشيه ها،‌ تصاوير و تقطه گذاري ها ما را در درك بهتر مطالب كمك مي كنند. هنگام گوش دادن نيز برخي علائم مانند تأكيد روي كلمات، سبك خواندن، مكث ها،‌ حالات چهره و حركات سر و دست بر درك بهتر مطالب تأثير مي گذارند. بنابراين بين پردازش اطلاعات از طريق خواندن كلام نوشتاري با پردازش اطلاعات از طريق شنيدن كلام گفتاري تفاوت وجود دارد. اين واقعيت كه برخي افراد در يكي از اين دو شيوه پردازش اطلاعات تبحر بيشتري دارند نشان مي دهد كه خوانندگان خوب لزوماً شنوندگان خوبي نيستند.

اشتباه چهارم : افراد باهوش شنونده هاي بهتري هستند

به نظر مي رسد كه اين تصور اشتباه كاملاً با عقل سليم مغاير باشد. هر چند افراد باهوش ظرفيت بيشتري براي گوش كردن دارند،‌ اما اين تصور كه آنها لزوماً‌ شنونده هاي بهتري هستند در اغلب موراد نادرست از آب درمي آيد. در واقع مي توان گفت كه درست عكس اين مطلب صادق است.

چند سال قبل يك تست هوش استاندارد و يك تست گوش كردن روي دانشجويان چند كلاس اجرا شد. نتايج اين دو تست در مورد هر دانشجو با هم مقايسه و مشخص شد كه همبستگي ناچيزي بين نمرات دو تست وجود دارد. در كمال تعجب مشاهده شد كه بين نمرات تست هوش و نمرات تست گوش كردن آن دسته از دانشجوياني كه بالاترين نمره را در تست هوش كسب كرده بودند، رابطه معكوس وجود دارد. به عبارت ديگر، باهوش ترين دانشجويان در تست گوش كردن نمره پايين تري در مقايسه با دانشجوياني كه نمره كمتري در تست هوش كسب كرده بودند داشتند.

نتايج اين بررسي نشان مي دهند اگر دانشجوياني كه ظرفيت گوش كردن آنها بالاتر است (اگر نگوييم دانشجوياني كه ميل بيشتري به گوش كردن دارند) از ضريب هوشي بالاتري برخوردار باشند لزوماً‌ بدين معني نيست كه شنونده بهتري هم هستند. علاوه بر اين، هوش قوي ممكن است عملاً با گوش كردن افراد باهوش تداخل پيدا كند.

به خاطر داشته باشيد كه بررسي فوق بر روي يك گروه خاص (يعني دانشجويان) انجام شده كه اكثر آنها ۱۸ تا ۲۴ ساله بوده اند. همچنين، تست انجام شده همه انواع گوش كردن را ارزيابي نكرده است. لازم بود كه دانشجويان به مكالمات نيز گوش بدهند تا بتوانند اطلاعات به دست آورند و گوينده را درك كنند. اين احتمال هم وجود دارد كه باهوش ترين دانشجويان اين كلاس از تست خسته شده باشند و در نتيجه سطح عملكرد آنها كاهش يافته باشد.

خلاصه كلام اين كه افراد باهوش لزوماً شنونده هاي بهتري نيستند- اما بهتر است كه باشند‌!‌هوش به دلايل مختلف زير جزء دارايي هاي انسان محسوب مي شود :

  • افراد باهوش عموماً‌ فرهيخته ترند. آنها معمولاً از تحصيلات رسمي بالاتري برخوردارند. از آن مهم تر اين كه ميل زيادي به مطالعه فردي ندارند، كنجكاوترند و سطح علاقه مندي هاي آنها وسيع تر است. به عبارت ديگر، خارج از كانال هاي رسمي آموزش مطالب زيادي ياد مي گيرند و اطلاعات عمومي آنها بيشتر از افراد كم هوش تر است. افراد باهوش با دنياي عقايد و ايده ها آشناترند و به همين خاطر بهتر از افراد معمولي اطلاعات جديد را گوش و پردازش مي كنند.
  • افراد باهوش هنگام مواجهه با پيام هاي هم زمان به اندازه افراد معمولي زير بار سنگين اطلاعات قرار نميگيرند و دچار سرگرمي نمي شوند. سطح هوش افراد با توانايي آنها در تمركز بر روي يك پيام از بين چند پيام ارتباط مثبت دارد. به عنوان مثال، افراد باهوش تر در بين سر و صداهاي مختلف بهتر مي توانند بر صحبت هاي گوينده متمركز شوند. به علاوه، اين افراد بهتر از افراد معمولي مي توانند به دو يا چند پيام به طور همزمان گوش و معني آنها را درك كنند.
  • هوش با دامنه توجه رابطه مثبت دارد. طول دامنه توجه نقش مهمي در خوب گوش كردن دارد. پر واضح است كه غير از هوش بسياري از متغيرهاي ديگر نيز بر دامنه توجه تأثير گذارند. عده نسبتاً زيادي از افراد زرنگ دچار سندروم كمبود توجه هستند و بسياري از افراد باهوش عادات بدي پيدا مي كنند.

اشتباه پنجم : هر چه سن بالاتر مي رود گوش كردن بهتر مي شود

مطمئناً‌ همراه با افزايش سن و تجربه، ظرفيت يا توانايي گوش كردن و معنا بخشيدن به پيام ها افزايش مي يابد. با وجود اين، بايد توجه داشت كه گرچه توانايي گوش كردن افزايش مي يابد، اما عملكرد افراد در گوش كردن معمولاً‌ تنزل پيدا مي كند.

برخي مطالعات انجام شده در زمينه رابطه سن با رفتار گوش كردن نشان مي دهند كه بچه ها در مقايسه با نوجوانان و نوجوانان در مقايسه با جوانان شنونده هاي بهتري هستند. هرچند والدين از اين يافته ها تعجب نميكنند، اما اكثر آنها بر اين باورند كه وقتي بچه ها به سن بلوغ مي رسند گوش كردن آنها بهتر مي شود. متأسفانه واقعيت اين نيست. گرچه در سطح مرحله رشد آنها تنظيم شود، اثربخشي گوش كردن در آنها كاهش مي يابد. بنابراين مي توان گفت كه اكثر افراد با افزايش سن شنونده هاي ضعيف تري مي شوند.

افراد با افزايش سن به تدريج نگران بيماري آلزايمر مي شوند. مسلماً اين بيماري شوخي بردار نيست. كساني كه اعضاي خانواده آنها به اين بيماري دچار شده اند با سردرد و استرس ناشي از اين بيماري- هم براي خود بيمار و هم براي اعضاي خانواده و دوستان وي- آشنايي دارند. گرچه نمي دانيم كه امكان پيشگيري از اين بيماري وجود دارد يا خير، اما مطالعات اخير نشان داده اند كه بين مهارت هاي زباني و آلزايمر رابطه وجود دارد. به بيان ساده مي توان گفت افرادي كه در طول زندگي خود مهارتهاي ارتباطي بهتري (شامل نوشتن، صحبت كردن، خواندن، گوش كردن) داشته اند در مراحل بعدي عمر خود كمتر دچار اين بيماري مي شنوند. اين موضوع مي تواند دليل خوبي باشد كه ما مهارت هاي ارتباطي خود را پرورش دهيم.

اكثر افراد با افزايش سن به تدريج مشكل گوش كردن پيدا مي كنند و در نتيجه از نظر يادآوري مطالب (كه به گوش كـردن بستگي دارد) نيز دچار مشكل مي شوند. بـرخي از آنها مي گويند : “همينه كه هست‌ ! بهتـر از اين نمي توانم گوش كنم !”و تلويحاً‌ نشان مي دهند كه واقعاً‌نمي توانند مهارت خود در گوش كردن را بهتر كنند. برخي ديگر هم مي گويند : “شنونده خوب بودن مادرزادي است ! “. اما واقعيت اين است كه تنزل گوش كردن و به يادآوردن مطالب آنقدر كه با عادات بد و رفتارهاي اكتسابي در ارتباط است با فرآيند افزايش سن مرتبط نيست.

اشتباه ششم : يادگيـري مهارت هاي گوش كردن دشوار است

حقيقت اين است كه يادگيري خود مهارتها آن قدر هم دشوار نيست و در ابتدا فرد خيلي سريع پيشرفت مي كند. اما به كارگيري مستمر مهارتها نياز به تمرين فراوان دارد و تسلط يافتن بر آنها مستلزم صرف زمان و تمرين فراوان است و به عبارت دقيق تر،‌يك عمر طول مي كشد. با وجود اين به زحمتش نمي ارزد.

همانطور كه در قسمت قبل اشاره شد، عادات بد اغلب مانع خوب گوش كردن مي شوند. در واقع، با شناسايي و ترك اين عادات بد مي توانيد مهارت هاي گوش كردن خود را تا حد زيادي بهبود بخشيد. از آنجا كه عادات اكتسابي هستند امكان تغيير دادن آنها وجود دارد. به عبارت ديگر، مي توان آنها را “فراموش كرد” و تقويت مثبت براي عادات بد را از بين برد.

انسانها به تدريج كه بزرگ مي شوند ياد مي گيرند كه چطور گوش نكنند. به عنوان مثال، ممكن است پدر يا مادري به فرزند خود بگويد : “يادت نره وقتي مدرسه مي ري كتت را بپوشي !” اما بچه نمي خواهد كت را بپوشد و به اين ترتيب “ياد مي گيرد” كه گوش نكند. در مدرسه معلم چند بار تكاليف بچه ها را به آنها متذكر مي شود تا مطمئن شود كه همه آنها تكاليفشان را انجام خواهند داد. رفتار معلم به گونه اي نيست كه بچه ها را به درست گوش كردن در بار اول تشويق كند چرا كه آنها فكر مي كنند براي دريافت پيام چند بار فرصت خواهند داشت. تكرار مستمر اخبار در راديو و تلويزيون نيز ما را در برابر درست گوش كردن در بار اول شرطي مي كند. عادت بد گوش كردن كه در كودكي ياد مي گيريم در مراحل بعدي زندگي در ما باقي مي مانند. در اين فصل ۹ عادت بد گوش كردن تشريح شده اند .

عادت بد اول : فكر كردن در مورد چيزي كه مي خواهيد بگوييد به جاي گوش كردن به صحبت گوينده

اغلب ما موقع گوش كردن به صحبت هاي طرف مقابل آن قدر به چيزهايي كه خودمان مي خواهيم بگوييم فكر مي كنيم كه نمي توانيم درست بر صحبت هاي وي متمركز شويم. آن وقت، زماني كه شروع به صحبت مي كنيم مثل آن است كه اصلاً‌به حرف هاي او گوش نمي كرده ايم- كه در واقع همين طور هم بوده !

عادت بد دوم : صحبت كردن در زماني كه بايد گوش كنيد

به نظر مي رسد فرهنگ بعضي ملل به گونه اي است كه افراد بيشتر به سمت حرف زدن سوق داده مي شوند تا گوش كردن. شايد از نظر آنها ساكت بودن و بي سر و صدا گوش كردن شيوه مناسبي براي مقابله با بمباران بي وقفه پيام هاي مختلف نيست و فكر مي كنند كه با بيشتر صحبت كردن مي توانند حرف هاي خود را به كرسي بنشانند. بعضي ها هم اين رفتار را با اين ضرب المثل توجيه مي كنند كه “به چرخي روغن مي زنند كه جيغ جيغ كنه” اما واقعيت اين است كه اگر زماني كه بايد گوش كنيم حرف بزنيم خيلي چيزها را از دست مي دهيم.

بسياري از افراد ديگر هم عات بد حرف زدن به جاي گوش كردن را دارند، با اين تفاوت كه دليل خوبي براي اين كارشان ندارند! اين فرد ممكن است يك كودك باشد كه براي حرف زدن زياد مورد تشويق و توجه قرار گرفته يا فردي باشد كه صرفاً خيلي دوست دارد صداي خودش را بشنود. علت هر چه باشد، بايد بدانيم كه حرف زدن در زماني كه بايد گوش كنيم عادت بدي است و بايد آن را ترك كنيم. زماني زيركي گفته است كه ما با يك دهان و دو گوش آفريده شده ايم و بنابراين بايد دو برابر زماني كه حرف مي زنيم گوش كنيم. اكثر ما به اين توصيه نياز داريم!

عادت بد سوم : قطع كردن صحبت گوينده

عادت قطع كردن صحبت افراد با عادت حرف زدن در زماني كه بايد گوش كنيم ارتباط نزديك دارد. اين عادت بسيار بد و آزار دهنده است. نكته جالب اين است كه كساني كه وسط حرف ديگران مي پرند معمولاً خودشان متوجه اين عادت بد نيستند. افراد معمولاً به اين دليل حرف ديگران را قطع مي كنند كه فكر مي كنند حرف هاي خودشان خيلي مهم تر است و بايد زودتر آنها را بگويند. همچنين ممكن است آن قدر غرق در ايده هاي خود باشند كه ناخودآگاه (مانند آنچه در مورد عادت بد اول گفته شد) حرف ديگران را قطع كنند. اين عادت بد به هر علت كه باشد حاكي از بي نزاكتي، بي فكري، نداشتن شعور اجتماعي و عدم آگاهي از مهارت هاي بين فردي است.

عادت بد چهارم : گوش كردن به چيزهايي كه انتظار شنيدن آنها را داريم ، به جاي گوش كردن به آنچه واقعاً گفته مي شود

بعضي ها فقط چيزهايي را مي شنوند كه انتظار شنيدنش را دارند. اين عادت بد با افزايش سن به مشكلي حاد و بزرگ تبديل مي شود و بين افراد سوء تفاهم ايجاد مي كند. گوش كردن با هر هدفي كه انجام مي شود (يادگيري، ارزيابي، تشخيص، لذت بردن، بهبود روابط و …) بايد به نحوي باشد كه همه آنچه لازم است را بشنويم، نه فقط چيزهايي را كه دوست داريم.

عادت بد پنجم : فكر كردن به چيزهاي ديگر در موقع گوش كردن

گاهي اوقات دليل گوش نكردن ما اين است كه ذهنمان درگير موضوع ديگري است. ذهن ما مملو از ايده ها، اطلاعات، نگراني ها و چيزهاي ديگر است و تا دلمان بخواهد موضوع براي فكر كردن داريم. گاهي اوقات در داخل كلاس درس مي نشينيم و به كارهاي آخر هفته يا وظيفه اي كه بايد در محيط كار انجام مي داديم فكر مي كنيم. گاهي اوقات هم ذهنمان درگير بدهي ها يا امتحان درس ديگر است. بعضي فكرها مثل فكر كردن در مورد تعطيلات آخر سال يا قرار ملاقات با نامزدمان براي ما لذت بخش هستند و دوست داريم آنها را دنبال كنيم.

گوش كردن اثربخش مستلزم آن است كه كليه مشغله هاي ذهني را به طور موقت كنار بگذاريم و به موضوعات ديگر فكر نكنيم. يكي از ويژگيهاي اكثر مديران اجرايي و ساير رهبران و مديران موفق اين است كه مي توانند بر موضوع مورد نظر تمركز كنند. همين ويژگي در مشاوران متبحر نيز به چشم مي خورد. آنها مي توانند به راحتي نگراني ها و مشغله هاي ذهني خود را فراموش كنند و با حواس جمع به صحبت هاي طرف مقابل خود گوش بدهند. ممكن است شما مدير يا مشاور نباشيد، اما لازم است هنگام گوش كردن همه مشغله هاي فكري كه موجب حواس پرتي مي شوند را كنار بگذاريد. به علاوه، برقراري روابط حسنه با افراد نيز مستلزم آن است كه به دقت به صحبت هاي آنها گوش كنيد.

عادت بد ششم : پيش داوري در مورد گوينده يا موضوع

نگرش ها و احساساتي كه با عقل و منطق همراه نيستند موجب پيش داوري و تعصبات نابجا مي شوند. گاه پيش مي آيد كه از گوينده خوشتان نمي آيد يا در ارتباط با موضوع صحبت وي بي اطلاع هستيد، در نتيجه به وي و حرفهايش توجه نمي كنيد. گاهي اوقات هم روش ارائه مطلب ما را جذب نمي كند. هر يك از اين موارد به نحوي موجب مي شوند كه شنونده به نحوي به پيش داوري بپردازد و در نتيجه در ذهن خود با گوينده مخالفت كند يا آن كه خيلي راحت از گوش كردن به صحبت وي امتناع ورزد.

عادت بد هفتم : كليشه اي فكر كردن

همه ما موجودات متفكر و با احساسي هستيم و عقايد خاصي در ارتباط با موضوعات مختلف داريم. اكثر ما نظر ثابت و مشخصي در مورد درست بودن و واقعيت ها داريم. بعضي از ما زماني كه فردي شواهدي مغاير با اعتقادات و نظراتمان ارائه مي كند يا فكر مي كنيم صحبت وي غيرقابل قبول و غيرمنطقي است و يا صرفاً‌ دوست نداريم چيزي مخالف عقيده خود بشنويم. نتيجه اين مي شود كه به گفته هاي او توجه نمي كنيم. اما بايد بدانيم كه يك شنونده خوب هرگز خود را اسير دام عقايد كليشه اي نمي كند.

گوش كردن با پيش داوري هاي خاص (عادت ششم) و كليشه اي فكر كردن هر دو نتيجه گوش كردن با ذهن بسته هستند.

انتخابات رياست جمهوري مثال خوبي براي گوش كردن با ذهن بسته است. هنگام انتخابات وقتي اعضاي احزاب اصلي به يك سخنراني واحد گوش مي كنند، بسته به اين كه نامزد رياست جمهوري و شنوندگان چه وابستگي حزبي دارند،‌ تفسيرها و برداشت هاي آنها كاملاً‌با يكديگر فرق مي كند. وابستگي حزبي ما براي آنچه مي شنويم تأثيرگذار است. در واقع تحقيقات نشان مي دهند كه اغلب اوقات حتي تحمل شنيدن نظرات نامزد حزب رقيب را هم نداريم! به همين ترتيب اعتقادات مذهبي، ميراث فرهنگي، ارزش ها و نگرش هاي شخصي نيز بر نحوه گوش كردن ما تأثير مي گذارند.

جنسيت نيز بر گوش كردن تأثيرگذار است. مردها و زن ها درك متفاوتي از دنيا دارند. برخي از اين تفاوت ها احتمالاً به دليل شرطي شدن است. پسرها بيشتر به انجام بازي هاي همراه با فعاليت جسمي،‌ رقابت و برد و باخت تمايل نشان مي دهند. شايد علت، نحوه تربيت و بارآوردن آنها باشد. از طرفي دخترها دوست دارند بازي هايي انجام دهند كه در آنها برد و باخت به اندازه روابط بين بازيگران حائز اهميت نيست.

با دقت در نحوه صحبت كردن مردها و زن ها مي توان تفاوت هاي آنها را شناخت. مردها بيشتر مايلند خيلي صريح و قاطع صحبت كنند، در حالي كه خانم ها ترجيح مي دهند ملايم تر و با قاطعيت و صراحت لهجه كم تر حرف بزنند. به تفاوت بين اين دو جمله توجه كنيد :

“خب ! وقتشه كم كم فكر رفتن باشيم. نظرت چيه ؟”و

“وقت رفتنه.”

جمله اول معمولاً توسط خانم ها و جمله دوم توسط آقايان استفاده مي شود. همچنين خانم ها معمولاً جملات خود را با عبارات حاكي از شك و ترديد مثل “نمي دونم نظر شما در اين مورد چيه، اما …” و يا “نمي دونم همه موافق هستند يا نه، ولي … .” آغاز مي كنند.

نحوه گوش كردن مردها و زن ها نيز با هم تفاوت دارد. زن ها كم تر عادت دارند صحبت مردها را قطع كنند. اما هم زن ها و هم مردها بيشتر عادت دارند حرف زن ها را (در مقايسه با مردها) قطع كنند. ظاهراً زن ها دقيق تر از مردها گوش مي كنند، در حالي كه مردها معمولاً عادت دارند هنگام گوش كردن خود را با چيزي سرگرم كنند. شايد علت اين كه خانم ها مي گويند آقايان به حرف آنها گوش نمي كنند همين مسئله باشد !

به طور كلي نحوه گوش كردن مردها و زن ها متفاوت است و به چيزهاي متفاوتي گوش مي كنند، اما شناسايي اين تفاوت ها مي تواند موجب برابري زن و مرد در گوش كردن شود. به عنوان مثال بعضي مي گويند زن ها بيشتر رابطه اي و مردها بيشتر منطقي فكر مي كنند. ما كاري به درستي يا نادرستي اين ادعا نداريم، اما مسلماً اگر به عنوان يك شنونده از پيش داوريها، عقايد كليشه اي، نقاط قوت و نقاط ضعف خود آگاهي داشته باشيم مي توانيم با كنترل آنها گوش كردن خود را بهبود بخشيد.

عادت بد هشتم : اعتماد به نفس خود ما

ما هميشه و هر روز با خودمان زندگي مي كنيم و به همين خاطر اكثراً به جاي فكر كردن درباره ديگران، زمان زيادي را صرف فكر كردن در مورد خودمان مي كنيم. بنابراين تعجبي ندارد كه خود- توجهي يا خود- محوري با گوش كردن تداخل پيدا كند. براي رفع اين مشكل بايد كانون توجه را از خود به گوينده منتقل كنيم. راز تمامي ارتباطات اثربخش و از جمله گوش كردن اثربخش در ديگر- محور بودن است.

 

عادت بد نهم : توجـه نكردن

اين عادت بد از همه عادات بدتر است و مي توان گفت كه هر هشت عادت بد ديگر به توعي ريشه در آن دارند. اگر مي خواهيد شنونده خوبي باشيد بايد توجه كنيد.

متأسفانه بسياري از افراد شبيه به اين زن و شوهر هستند. به عبارت ديگر آنها تظاهر مي كنند كه به صحبت هاي يكديگر توجه دارند، ولي در واقع اينطور نيست. اين نوع رفتار تأثير مثبتي در برقراري روابط خوب اجتماعي ندارد. دانش آموز و دانشجو در كلاس و كارگر در سر كار از اين رفتار نتيجه مطلوبي نمي گيرند. دانشجويان با تجربه كاملاً از اهميت گوش كردن به صحبت هاي استاد خبر دارند. معمولاً چيزهايي كه اساتيد روي آنها تأكيد مي كنند جزو سؤالات امتحان هستند. زن و شوهرها نيز اهميت گوش كردن به گفته ها و ناگفته هاي يكديگر را به خوبي مي دانند. گوش كردن صادقانه مي تواند مانع بروز سوء تفاهم هاي جدي در آينده شود.

كارمندان نيز اهميت گوش كردن به صحبت هاي مافوق را به خوبي مي دانند. خوب گوش كردن در محيط كار مساوي است با انجام صحيح وظايف و جلوگيري از بروز سوء تفاهم ها و اشتباهات پرهزينه. كساني مانند پزشكان، پرستاران و معلمان كه در مشاغل خدماتي فعاليت مي كنند بايد بيش از ديگران به اين موضوع توجه داشته باشندو با دقت تما گوش كنند. ارزش خدمات اين افراد تا حد زيادي به خوب گوش كردن آنها بستگي دارد.

با آگاهي از تصورات اشتباه متداول در مورد گوش كردن و از طريق تلاش براي غلبه بر عادات بد خود مي توانيم خيلي سريع پيشرفت كنيم و به يك شنونده خوب تبديل شويم. اما نبايد فراموش كرد كه يادگيري نحوه كاربرد مستمر اين مهارت ها نيازمند تلاش و كوشش فراوان و تبديل شدن به يك شنونده حرفه اي مستلزم ممارست فراوان و صرف زمان بسيار است. به عبارت ديگر مي توان گفت كه شنونده حرفه اي شدن يك پروژه مادام العمر است اما اين تلاش و زحمت بي نتيجه نمي ماند.

 

منبع:

گوش کردن اثربخش(دستیابی به استانداردهای عالی برقراری ارتباط)- جان ای. کلاین، ترجمه سعید علی­میرزایی، نشر سارگل(۱۳۸۴)

 

دریافت متن کامل مقاله تصورات اشتباه در مورد گوش کردن

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)